سیستم مدیریت فروش شامل چه اجزایی است؟ راهنمای طراحی یک فروش ساختاریافته و قابلاندازهگیری
وقتی مدیر فروش از کارشناسان خود درباره وضعیت فروش ماه آینده سؤال میکند، پاسخها معمولاً چقدر دقیق هستند؟
آیا مشخص است چند مشتری بالقوه در حال مذاکرهاند، چه تعداد پیشنهاد فروش ارسال شده و کدام فرصتها احتمال بیشتری برای تبدیلشدن به قرارداد دارند؟ یا پیشبینی فروش همچنان به تجربه و حدس کارشناسان وابسته است؟
در بسیاری از سازمانها، مشکل اصلی کمبود مشتری یا توانایی پایین فروشندگان نیست؛ بلکه فعالیتهای فروش از یک سیستم مدیریتی مشخص، قابلاندازهگیری و قابل پیگیری تبعیت نمیکنند.
در چنین شرایطی، حتی حضور فروشندگان باتجربه نیز تضمینکننده رشد پایدار نیست. ممکن است فروش یک ماه مطلوب باشد، اما مدیر نتواند توضیح دهد چه عواملی این نتیجه را ایجاد کردهاند و آیا در ماههای بعد نیز تکرار خواهند شد.
اینجاست که اهمیت سیستم مدیریت فروش مشخص میشود.
سیستم مدیریت فروش مجموعهای هماهنگ از اهداف، فرآیندها، نقشها، اطلاعات مشتریان، شاخصهای عملکرد و سازوکارهای نظارتی است که به سازمان کمک میکند فعالیتهای فروش را برنامهریزی، اجرا، ارزیابی و بهبود دهد.
در این مقاله بررسی میکنیم سیستم مدیریت فروش چه اجزایی دارد، هر جزء چه نقشی در عملکرد تیم فروش ایفا میکند و مدیران چگونه میتوانند یک ساختار فروش منظم و قابلکنترل ایجاد کنند.
سیستم مدیریت فروش چیست و چه تفاوتی با نرمافزار CRM دارد؟
سیستم مدیریت فروش (Sales Management System) چارچوبی برای هدایت و کنترل فعالیتهای فروش سازمان است؛ از تعیین اهداف و شناسایی مشتریان بالقوه تا مدیریت مذاکرات، ارزیابی عملکرد کارشناسان و پیشبینی درآمد.
هدف این سیستم، تنها افزایش فروش در کوتاهمدت نیست. یک سیستم فروش مؤثر باید بتواند به سه سؤال مدیریتی پاسخ دهد:
- اکنون چه اتفاقی در فرآیند فروش سازمان در حال رخدادن است؟
- چرا عملکرد فروش با اهداف تعیینشده فاصله دارد؟
- برای بهبود نتایج آینده، چه تصمیمها و اقداماتی لازم است؟
یکی از برداشتهای نادرست این است که راهاندازی سیستم فروش، صرفاً به معنای خرید یا استقرار نرمافزار CRM است.
نرمافزار مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) ابزار مهمی برای ثبت و مدیریت اطلاعات مشتریان و فرصتهای فروش محسوب میشود؛ اما بهتنهایی نمیتواند جایگزین هدفگذاری، تعریف فرآیند، مدیریت تیم و نظارت بر عملکرد شود.
برای مثال، سازمانی ممکن است نرمافزار CRM داشته باشد، اما کارشناسان فروش اطلاعات را بهموقع ثبت نکنند، زمان مشخصی برای پیگیری مشتریان وجود نداشته باشد یا مدیر فروش جلسات منظمی برای بررسی فرصتها برگزار نکند.
در چنین شرایطی، سازمان ابزار فروش دارد؛ اما لزوماً از یک سیستم مدیریت فروش کارآمد برخوردار نیست.
نکته کلیدی: نرمافزار CRM یکی از ابزارهای پشتیبان سیستم مدیریت فروش است، نه تمام آن.
اجزای اصلی سیستم مدیریت فروش کداماند؟
یک سیستم مدیریت فروش ساختاریافته را میتوان در قالب هشت جزء اصلی بررسی کرد. این اجزا به یکدیگر وابستهاند و ضعف در هرکدام میتواند عملکرد سایر بخشها را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
۰۱استراتژی و هدفگذاری فروش
۰۲فرآیند استاندارد فروش
۰۳مدیریت قیف و فرصتهای فروش
۰۴مدیریت اطلاعات مشتریان
۰۵ساختار و مدیریت تیم فروش
۰۶شاخصهای عملکرد فروش
۰۷تحلیل و پیشبینی فروش
۰۸نظارت و بهبود مستمر
۱. استراتژی و هدفگذاری فروش؛ مشخصکردن مسیر حرکت
اولین جزء سیستم مدیریت فروش، تعیین اهداف روشن و قابلسنجش است.
بدون هدف مشخص، فعالیتهای تیم فروش ممکن است افزایش پیدا کند، اما ارتباط روشنی میان این فعالیتها و نتایج مورد انتظار سازمان وجود نداشته باشد.
هدفگذاری فروش نباید صرفاً به تعیین یک عدد برای درآمد ماهانه محدود شود. مدیر فروش باید مشخص کند:
- چه میزان فروش در هر دوره زمانی مورد انتظار است؟
- کدام محصولات، خدمات یا گروههای مشتری اولویت دارند؟
- سهم هر کارشناس یا تیم از اهداف فروش چقدر است؟
- برای تحقق اهداف، چه تعداد فرصت فروش و مذاکره موردنیاز خواهد بود؟
مثال کاربردی: فرض کنید هدف یک شرکت B2B دستیابی به ۱۰ قرارداد جدید در یک فصل است. اگر نرخ تبدیل پیشنهادهای رسمی به قرارداد در دورههای گذشته ۲۵ درصد بوده باشد، شرکت برای رسیدن به این هدف به حدود ۴۰ پیشنهاد واجد شرایط نیاز خواهد داشت؛ البته به شرط آنکه نرخ تبدیل ثابت بماند.
این محاسبه کمک میکند هدف نهایی به فعالیتهای قابلبرنامهریزی تبدیل شود.
۲. فرآیند استاندارد فروش؛ کاهش وابستگی به روشهای فردی
در یک سازمان فاقد فرآیند استاندارد، ممکن است هر کارشناس فروش شیوه متفاوتی برای شناسایی مشتری، مذاکره، ارسال پیشنهاد و پیگیری داشته باشد.
این تفاوت همیشه ناشی از ضعف کارشناسان نیست؛ بلکه ممکن است سازمان هیچ دستورالعمل مشترکی برای انجام فعالیتهای فروش تعریف نکرده باشد.
فرآیند استاندارد فروش مشخص میکند هر فرصت فروش باید چه مراحلی را طی کند، مسئول انجام هر اقدام چه کسی است و چه شرایطی برای انتقال فرصت به مرحله بعد وجود دارد.
برای مثال، یک فرآیند فروش B2B میتواند شامل شناسایی مشتری بالقوه، ارزیابی نیاز، جلسه مشاوره، ارائه پیشنهاد، مذاکره و عقد قرارداد باشد.
استانداردسازی به معنای استفاده از یک متن ثابت برای تمام مشتریان نیست؛ بلکه هدف آن ایجاد حداقلی از نظم، شفافیت و قابلیت پیگیری در فعالیتهای فروش است.
با تعریف فرآیند مشترک، مدیر میتواند عملکرد کارشناسان را با معیارهای یکسان ارزیابی کند و نقاط ضعف فرآیند را بهجای قضاوت صرف درباره افراد تشخیص دهد.
۳. مدیریت قیف و فرصتهای فروش (Sales Pipeline)
یکی از مهمترین اجزای سیستم مدیریت فروش، مدیریت فرصتهای فعال فروش در مراحل مختلف است.
پایپلاین فروش یا Sales Pipeline نشان میدهد هر فرصت در چه مرحلهای قرار دارد، ارزش احتمالی آن چقدر است و برای پیشرفت به مرحله بعد چه اقدامی باید انجام شود.
نمونه مسیر فرصتهای فروش در یک سازمان B2B
نمودار مفهومی است؛ مراحل و تعداد فرصتها باید متناسب با مدل فروش هر سازمان تنظیم شوند.
مدیریت پایپلاین به مدیر فروش کمک میکند تشخیص دهد:
- چه تعداد فرصت فروش در هر مرحله وجود دارد؟
- کدام فرصتها برای مدت طولانی بدون پیشرفت باقی ماندهاند؟
- چه میزان ارزش فروش بالقوه در جریان است؟
- در کدام مرحله بیشترین ریزش فرصتها اتفاق میافتد؟
برای مثال، اگر تعداد زیادی از مشتریان درخواست پیشنهاد دریافت کردهاند، اما تنها تعداد محدودی وارد مذاکره میشوند، مدیر باید کیفیت پیشنهادها، تناسب قیمت، زمان پاسخگویی یا شرایط تصمیمگیری مشتریان را بررسی کند.
به همین دلیل، پایپلاین صرفاً یک نمایش گرافیکی از مشتریان نیست؛ بلکه ابزاری برای شناسایی گلوگاههای فروش و تصمیمگیری مدیریتی است.
۴. مدیریت اطلاعات مشتریان و استفاده صحیح از CRM
اطلاعات مشتریان یکی از داراییهای ارزشمند هر سازمان است. بااینحال، زمانی که این اطلاعات در تلفن همراه کارشناسان، فایلهای شخصی یا مکاتبات پراکنده نگهداری شوند، دسترسی و استفاده مدیریتی از آنها دشوار میشود.
یک سیستم مدیریت فروش باید امکان ثبت و بازیابی منظم اطلاعات زیر را فراهم کند:
- ۱. مشخصات مشتریان و سازمانهای طرف مذاکره
- ۲. نیازها و سوابق ارتباطی مشتری
- ۳. پیشنهادهای ارائهشده و توافقهای انجامشده
- ۴. مسئول پیگیری هر فرصت فروش
- ۵. تاریخ آخرین ارتباط و اقدام بعدی
- ۶. نرمافزار CRM میتواند بستر مناسبی برای مدیریت این اطلاعات باشد؛ اما اثربخشی آن به کیفیت دادهها و میزان پایبندی کارکنان به فرآیند ثبت و بهروزرسانی بستگی دارد.
برای مثال، اگر یک کارشناس فروش از سازمان جدا شود، سوابق مشتریان و مذاکرات نباید همراه او از دسترس سازمان خارج شوند.
اصل مهم این است که اطلاعات مشتری و سابقه تعاملات فروش، در اختیار سازمان باشد؛ نه وابسته به حافظه و ارتباطات شخصی یک فروشنده.
۵. ساختار تیم فروش، تقسیم مسئولیتها و توسعه مهارتها
حتی دقیقترین فرآیندهای فروش نیز بدون تیمی هماهنگ و توانمند به نتیجه مطلوب نمیرسند.
در سیستم مدیریت فروش باید نقشها، مسئولیتها و حدود اختیارات اعضای تیم روشن باشد.
برای مثال، لازم است مشخص شود چه کسی مسئول شناسایی مشتریان جدید است، چه کسی مذاکرات تخصصی را انجام میدهد و چه فردی پیگیری قراردادهای باز را بر عهده دارد.
علاوه بر تقسیم وظایف، مدیر فروش باید به موضوعاتی مانند جذب و انتخاب نیرو، آموزش مهارتهای فروش، مدیریت تعارض، انگیزش و ارزیابی عملکرد توجه کند.
یکی از اشتباهات رایج این است که مدیران تنها نتیجه نهایی فروش هر کارشناس را بررسی میکنند، درحالیکه ممکن است عملکرد ضعیف ناشی از کمبود فرصتهای باکیفیت، مهارت ناکافی در مذاکره یا توزیع نامناسب مشتریان باشد.
بنابراین، مدیریت تیم فروش باید ترکیبی از تعیین مسئولیت، ارزیابی عملکرد، مربیگری و توسعه توانمندیها باشد.
۶. شاخصهای کلیدی عملکرد فروش (Sales KPIs)
شاخصهای کلیدی عملکرد یا KPI به مدیران کمک میکنند وضعیت فروش را بر اساس دادههای مشخص ارزیابی کنند.
در نبود شاخصهای مناسب، مدیر ممکن است صرفاً بر میزان فروش نهایی تمرکز کند و از اتفاقاتی که در مراحل قبلی فرآیند رخ دادهاند، آگاه نباشد.
مهمترین شاخصهای کاربردی برای مدیریت فروش عبارتاند از:
| شاخص | کاربرد مدیریتی |
|---|---|
| نرخ تبدیل فرصت به مشتری | ارزیابی اثربخشی فرآیند فروش |
| میانگین طول چرخه فروش | شناسایی تأخیر در تبدیل فرصت به قرارداد |
| ارزش متوسط قرارداد | بررسی کیفیت و ارزش اقتصادی معاملات |
| نرخ تحقق هدف فروش | مقایسه عملکرد واقعی با برنامه |
| تعداد فرصتهای فعال | بررسی حجم فرصتهای فروش در جریان |
| نرخ برد معاملات | سنجش موفقیت در فرصتهای تعیینتکلیفشده |
| دقت پیشبینی فروش | بررسی اعتبار برآوردهای فروش |
برای نمونه، اگر تعداد مذاکرات فروش افزایش پیدا کند، اما نرخ تبدیل به قرارداد کاهش یابد، افزایش فعالیت الزاماً به معنای بهبود عملکرد نیست.
مدیر فروش باید بتواند میان حجم فعالیت، کیفیت فرصتها و نتایج نهایی ارتباط برقرار کند.
بهتر است شاخصها به دو گروه تقسیم شوند: شاخصهای پیشرو که روند فعالیتهای فروش را نشان میدهند و شاخصهای پسرو که نتایج تحققیافته، مانند درآمد و قراردادهای نهایی، را اندازهگیری میکنند.
۷. تحلیل دادهها و پیشبینی فروش
یکی از تفاوتهای مهم فروش فردمحور و فروش ساختاریافته، شیوه پیشبینی نتایج آینده است.
در فروش فردمحور، مدیر ممکن است بر اساس تجربه کارشناسان یا وضعیت ظاهری مذاکرات، درآمد ماه آینده را تخمین بزند.
اما در سیستم مدیریت فروش، پیشبینی باید بر پایه اطلاعاتی مانند ارزش فرصتهای فعال، مرحله هر فرصت، سابقه نرخ تبدیل، مدت چرخه فروش و شرایط فعلی مشتریان انجام شود.
فرض کنید یک شرکت سه فرصت فروش فعال به ارزش مجموع ۹۰۰ میلیون تومان دارد. این عدد بهتنهایی به معنای درآمد قابلانتظار ۹۰۰ میلیون تومانی نیست.
اگر فرصتها در مراحل متفاوتی قرار داشته باشند، احتمال نهاییشدن آنها نیز متفاوت خواهد بود.
یک روش ساده برای برآورد اولیه، محاسبه مجموع ارزش هر فرصت ضربدر احتمال موفقیت آن است. این روش تنها زمانی قابلاتکاتر میشود که احتمالها با دادههای تاریخی و شواهد واقعی پشتیبانی شوند.
پیشبینی فروش به مدیران کمک میکند درباره ظرفیت تیم، منابع موردنیاز، برنامههای مالی و اقدامات اصلاحی تصمیمهای آگاهانهتری بگیرند.
۸. جلسات پایش عملکرد و بهبود مستمر
آخرین جزء، سازوکاری است که سایر اجزای سیستم مدیریت فروش را به یکدیگر متصل میکند.
ثبت اطلاعات، تعیین شاخصها و تهیه گزارش زمانی ارزش مدیریتی پیدا میکنند که به تصمیم و اقدام منجر شوند.
مدیر فروش باید جلسات مشخصی برای بررسی وضعیت فرصتها، عملکرد تیم و مشکلات فرآیند برگزار کند.
برای مثال، در یک جلسه هفتگی بررسی فروش میتوان به پرسشهای زیر پرداخت:
- کدام فرصتهای مهم در هفته گذشته پیشرفت کردهاند؟
- چه فرصتهایی متوقف شدهاند و علت چیست؟
- کدام شاخصها از هدف تعیینشده فاصله گرفتهاند؟
- چه تصمیمهایی برای رفع موانع لازم است؟
- مسئول هر اقدام اصلاحی چه کسی است و تا چه زمانی باید انجام شود؟
نکته مهم این است که جلسه فروش نباید صرفاً به دریافت گزارش از کارشناسان محدود شود.
خروجی جلسه مدیریتی باید تصمیم، مسئول اقدام و زمان پیگیری مشخص باشد.
تفاوت فروش بیشتر با مدیریت بهتر فروش چیست؟
افزایش فروش و بهبود سیستم مدیریت فروش دو مفهوم مرتبط اما متفاوتاند.
ممکن است یک سازمان در کوتاهمدت با افزایش تبلیغات، ارائه تخفیف یا تلاش بیشتر کارشناسان، درآمد بالاتری کسب کند؛ اما این رشد لزوماً به معنای بهبود ساختار فروش نیست.
| تمرکز بر فروش بیشتر | تمرکز بر مدیریت بهتر فروش |
|---|---|
| افزایش مبلغ فروش نهایی | بهبود کیفیت و پایداری درآمد |
| افزایش تعداد مشتریان بالقوه | بهبود نرخ تبدیل فرصتها |
| تکیه بر فروشندگان برتر | ایجاد فرآیند مشترک برای تیم |
| بررسی نتایج در پایان ماه | پایش مستمر شاخصهای عملکرد |
| پیشبینی بر اساس تجربه | پیشبینی مبتنی بر اطلاعات |
| واکنش به کاهش فروش | شناسایی زودهنگام مشکلات |
در واقع، فروش بیشتر یک نتیجه است؛ اما مدیریت بهتر فروش بر سازوکاری تمرکز دارد که آن نتیجه را ایجاد میکند.
۵ نشانه که سیستم مدیریت فروش سازمان شما نیاز به بازنگری دارد
وجود هر یک از نشانههای زیر میتواند ضرورت بررسی فرآیندهای فروش را نشان دهد.
۱. فروش به چند نیروی کلیدی وابسته است. بخش قابلتوجهی از مشتریان یا قراردادها توسط افراد مشخصی مدیریت میشود و با غیبت یا خروج آنها، ادامه ارتباط با مشتریان دشوار خواهد شد.
۲. پیگیری فرصتهای فروش نظم مشخصی ندارد. بعضی مشتریان چندین بار پیگیری میشوند، درحالیکه برخی دیگر پس از دریافت پیشنهاد، بدون اقدام بعدی باقی میمانند.
۳. پیشبینی درآمد بر اساس حدس انجام میشود. مدیر فروش تصویر روشنی از فرصتهای فعال، احتمال تبدیل آنها و درآمد احتمالی ماه آینده ندارد.
۴. شاخصهای عملکرد تعریف نشدهاند. تنها میزان فروش نهایی بررسی میشود و اطلاعات کافی درباره نرخ تبدیل، طول چرخه فروش و کیفیت فرصتها وجود ندارد.
۵. جلسات فروش به گزارشدهی محدود شدهاند. کارشناسان فعالیتهای خود را شرح میدهند، اما تصمیم اصلاحی، مسئول اجرا و زمان پیگیری مشخص نمیشود.
این نشانهها لزوماً به معنای عملکرد ضعیف تیم فروش نیستند؛ بلکه ممکن است نشان دهند ساختار مدیریت فروش متناسب با اندازه و پیچیدگی سازمان توسعه نیافته است.
چگونه یک سیستم مدیریت فروش ساختاریافته طراحی کنیم؟
برای ایجاد یا بهبود سیستم مدیریت فروش، لازم نیست تمام فرآیندها بهصورت همزمان تغییر کنند. میتوان با بررسی وضعیت موجود و اجرای چند اقدام اولویتدار شروع کرد.
- وضعیت فعلی فروش را بررسی کنید.مسیر تبدیل مشتری بالقوه به قرارداد، روشهای پیگیری و دادههای در دسترس را شناسایی کنید.
- مراحل فروش را استاندارد کنید.برای هر مرحله، معیار ورود و خروج، مسئول اجرا و اقدام بعدی را مشخص کنید.
- اطلاعات فرصتها را یکپارچه کنید.ثبت اطلاعات مشتریان، مذاکرات، پیشنهادها و پیگیریها را در یک ساختار مشترک یا CRM سامان دهید.
- شاخصهای محدود و کاربردی انتخاب کنید.در شروع، شاخصهایی مانند نرخ تبدیل، ارزش فرصتهای فعال و تحقق هدف فروش را اندازهگیری کنید.
- چرخه بازبینی و اصلاح ایجاد کنید.جلسات منظم هفتگی برای بررسی فرصتها و جلسات ماهانه برای تحلیل عملکرد و تصمیمهای اصلاحی برگزار کنید.
برای مثال، یک شرکت خدمات صنعتی که با تأخیر در پیگیری پیشنهادهای فروش مواجه است، میتواند در مرحله نخست تنها سه تغییر ایجاد کند: ثبت تمام پیشنهادهای ارسالشده، تعیین مسئول پیگیری برای هر پیشنهاد و بررسی هفتگی فرصتهای بدون اقدام.
همین تغییرات میتوانند نقطه شروع مناسبی برای شفافترشدن فرآیند فروش باشند. پس از تثبیت آنها، سازمان میتواند شاخصهای پیشرفتهتر، ابزارهای تحلیلی و روشهای دقیقتر پیشبینی را به سیستم اضافه کند.
سؤالات متداول درباره سیستم مدیریت فروش
خیر. CRM ابزاری برای مدیریت اطلاعات و ارتباطات مشتریان است، درحالیکه سیستم مدیریت فروش علاوه بر ابزارها، اهداف، فرآیندها، ساختار تیم، شاخصها و سازوکارهای نظارتی را نیز شامل میشود.
بله. پیچیدگی سیستم باید با اندازه و مدل کسبوکار متناسب باشد. حتی یک تیم فروش کوچک نیز به مراحل فروش مشخص، ثبت سوابق مشتریان و برنامه منظم پیگیری نیاز دارد.
نرخ تبدیل فرصت به مشتری، نرخ تحقق هدف، طول چرخه فروش، ارزش فرصتهای فعال، نرخ برد معاملات و دقت پیشبینی از شاخصهای مهم هستند. انتخاب نهایی باید متناسب با مدل درآمدی و اهداف سازمان انجام شود
پایپلاین فروش بر مراحل و وضعیت فرصتهای مشخص تمرکز دارد؛ اما قیف فروش بیشتر برای بررسی تعداد فرصتها و نرخ تبدیل آنها در مراحل مختلف استفاده میشود. این دو مفهوم مکمل یکدیگرند.
بهتر است ابتدا فرآیند واقعی فروش و نقاط توقف آن بررسی شود. سپس استانداردسازی مراحل، ثبت یکپارچه اطلاعات، تعیین شاخصها و جلسات پایش در اولویت قرار گیرند.
مدیریت فروش یعنی کنترل فرآیند، نه فقط نتیجه
سیستم مدیریت فروش تنها مجموعهای از گزارشها، نرمافزارها و اهداف عددی نیست.
آنچه یک سیستم فروش را اثربخش میکند، ارتباط میان استراتژی، فرآیند، اطلاعات، عملکرد تیم و تصمیمهای مدیریتی است.
سازمانی که این اجزا را بهصورت هماهنگ مدیریت میکند، میتواند وابستگی خود به افراد کلیدی را کاهش دهد، فرصتهای فروش را بهتر پیگیری کند و به تصویری روشنتر از عملکرد و درآمد آینده برسد.
در مقابل، حتی اگر میزان فروش فعلی مطلوب باشد، نبود فرآیندهای مشخص و شاخصهای قابلاندازهگیری میتواند پایداری نتایج را با چالش مواجه کند.
سیستم مدیریت فروش زمانی ارزش واقعی ایجاد میکند که مدیر بتواند علاوه بر مشاهده نتایج، عوامل شکلگیری آنها را بشناسد و برای بهبودشان تصمیم بگیرد.
توسعه مهارتهای مدیریت فروش
اگر مسئولیت مدیریت یا سرپرستی تیم فروش را بر عهده دارید و به دنبال ایجاد ساختاری منظمتر برای هدفگذاری، مدیریت کارشناسان، تحلیل عملکرد و پیشبینی فروش هستید، توسعه مهارتهای تخصصی مدیریت فروش میتواند در این مسیر به شما کمک کند.
در دوره جامع مدیریت فروش سازمان مدیریت صنعتی اصفهان، موضوعاتی مانند مدیریت تیم فروش، شاخصهای کلیدی عملکرد، تحلیل و پیشبینی فروش، مدیریت مبتنی بر داده و مهارتهای فروش B2B بررسی میشوند.
برای دریافت اطلاعات دوره، برنامه و سرفصلها و بررسی تناسب آن با نیازهای حرفهای خود، فرم درخواست مشاوره را تکمیل کنید.